سفر باید کرد...نه جغرافیا را...خود را... بی حوصله ام این روز ها..روز های مرگ و عطر کافور و طعم خاک داغ قبرستان...بی حوصله ام این روز ها...روزهای شعبده و نیرنگ و ریا....روزهای مردمانی نابالغ،....بی حوصله ام این روزها....روزهای مرغ های تخم گذار وخروس های جنگی....سفر باید کرد...خود را سفر باید کرد...میروم!
۱. راست گويي(آنجا که باید حقیقت روشن شود) ميان جماعت ايراني استثناء و دروغ گويي قائده است و اين شيوه مردمان فرا دست نیست
2.جامعه چون هرمي است كه پايداريش بسته به قرار گرفتن صحيح قائده بر سر جاي خويش است.
3..ايا شما انتظار داريد جامعه ای كه سر به جاي هوا بر زمين گذاشته و پا به جاي زمين به هوا داده(وضعيت بي ادبانه ايست ميدانم) واژگون نگردد؟ استخوانش خرد نشود؟همه چيز را وارونه نبيند؟ ذائقه اش فاسد نشود ؟فلج هاي مغزي را دانشمند نپندارد؟زشت رويان را زيبا نبيند؟روبه صفتان را شير فرض نكند؟گرفتار توهم تاریخی و...نباشد؟ تبعیض در آن فراوان نباشد؟حقیقت در پستو نماند؟ دروغ حراج بازارش نشود؟ورندي و فريبكاري و كلاه برداري و…را اخلاق نخواند؟ و...
پ.ن:
ما را خدا بيامرزد ..!.. ولی آیا خدا اصولا چنین جامعه ای که "راست" کم می گوید را می آمرزد؟
جايي ميخواندم كه:
1.تفكر چيزي به جز فرايند پرسش و پاسخ نيست.
2.سريعترين و ساده ترين راه براي انحراف فكر از موضوعي خاص چيست؟ پرسيدن يك پرسش تازه.!
بعدها اموختم كه:
3.سريعترين و ساده ترين راه براي انحراف فكر از عشق و دوست داشتن و يك ارتباط عاطفي كه به هر دليلي كاركرد خود را از دست داده و از مرحم بودن دور و به زخم شدن نزديك شده فقط و فقط امدن يك عشق تازه است!
پ.ن 1.همه چيز همانطور پيش ميرود كه يك حشره فكر ميكند اگر ادم بود انرا انجام ميداد.!
پ .ن.2.من خوبم!