روزی که دلگیر نشده باشی از آدمی کدامست؟ آن روز کدام است که نیش تند تیزی را بر گرده ی خود حس نکزده باشی؟چشمانت که رفیقت نیستند، تو را حالی نمیکنند که روزگار رفاقت سر آمده؟ حالیت نیست؟ مردمان را نمیبینی که شانه های دیگران را پله میکنند؟
به گمانت فرعون یکه مانده به بدنامی که بدن ادمیان را آجر میکرد در سربالا شدن اهرام؟ حواست نیست؟ یعنی حالا نمیشود؟ حالا نمیکنند؟ به شانه هایت نگاه کن! زخم هایت را ببین...سوز گرده هایت را به یاد بیاور.. داغ نامردی ها و نامرادی ها و بد عهدی ها و نا راست گفتن ها کجای دل و ذهنت را سالم گذاشته است؟ اینه مگر نداری تو اینک؟ دلدار مگر نداری تو اینک؟ کسی که دست بکشد گیسوانت را؟ نرم کند استخوانت را؟..نداری؟
میدانم...یا مرده ای یا کشته ای! هنر مردمان فرو دست همین است...عاشق باشند می میرند..معشوق باشند میکشند...میگویی نه؟ پس به نگاه کن ، دستانت بوی کثافت _اخلاقی را میدهند که هنرش اراستن دک و پوز است....و تو حتی دک و پز هم نداری
...سفید میپوشی؟حفره ی روی صورتت را به زور خریت تا بنا گوش باز میکنی که شادی؟...با خونه لخته و بسته زیر ناخن های قشنگت چه میکنی ؟ هه ..یادت نیست لابد...به هزاره ای نه چندان پیشتر خوراک آدمی خون جگر بود ،تازه تازه!...تفاوت هم نمیکرد که حیوانی باشد یا انسانی! به دندان گرفتن را عشق بود. ولی مگر حالا نیست؟ دستمال های جیبی اگر نبود باور کن که لب و دهان اکثرمان خونی بود. هنوز هم گاهی دم خروس بیرون میزند از گنداب اخلاقی بودن و اخلاقی شدن
... البته تعفن بو دارد..اما برای آنکه خودش متعفن نیست ،میان چاه نمور هم نفس جک و جانور بودن و سو سوهای گاه گاه را خورشید مطلق دانستن البته چشمان آدم را عادت میدهد به تاریکی...خورشید میشود بلای جانش!...خوراکت که سیاهی شد...سپیدی میشود سم ! راستی خانه شما میان کدام چاه نمور است؟پلاک چند؟ با پنت هاوس کدام چاه نمور که قاعدتا باید زیرین ترین طبقه باشد خود را ارضاء میکنید؟
...میخواهم بالا نیاورید خودتان را وگرنه نشانتان میدادم که کجایید و چه میکنید!
راستی چه کسی میگوید تنها به چین و ماچین است که ادمیان سوسک کباب میکنند و با سس فلفل نوش جان؟ چه کسی میگوید سوسک های چینی از پرورشی های اندونزی لذیذ تر نیستند ؟ بلکم که باشند ولی تو میگویی که سوسک پرورشی اندونزیایی ، سیخی صدو چهل تومان گران است اما دل خوش سیری خداتومان را خیالی نیست؟؟
هان..پس خبر ندارید که میان چین و ماچین نیست که سوسک سیخی صدو چهل تومان نوش جان میکنند مردم ...من خبر دارم..خبر موثق دارم..به جان خودم خبر دارم..باور کن که خبر دارم...من حتی میشناسم که کجا و چگونه سوسک هایی انچنان شریف ، آدم کباب میکنند! والبته ارزان تر به سیخ میکشند! ..بو کن...بوی گوشت سوخته نمی اید؟
رییس جمهور در چین و ماچین!
دیشب کانال سوم سیما با کلی چسب وقیچی ( سانسور و قیچی نباشد حالمان بد میشود!)بخش هایی از مراسم افتتاحیه پارالمپیک چین را نشان میداد و یکهو در ان میان اقا محمود احمدی نژاد رییس جمهور به اتفاق منوچهرخان متکی و آقای مشایی رییس اداره سیاحت! فامیل و پدر همسر پسر اقای رییس جمهور دیده شدند. خب این مراسم هم با تمام چسب و قیچی که به خورد ما دادند اما معلوم بود که دست کمی از افتتاحیه المپیک نداشت و چشم ها را گردتر و دهان ها را باز تر کرد. از این نشان به نشان که خود اقای رییس جمهور گردن کشید که ببیند چه خبر است ان پایین ها . خلاصه یکی دوباری مسولیین مملکت ما را نشان دادند که البته ملتفت نشدم که کار چسب و قیچی ست یا اینکه چینی ها دارند حالی میدهند به تیم همراه ریسس جمهور که درهای کالاهای بنجل چینی را باز کرده اند به مملکت و از این طریق جیب چشم بادامی ها پرتر و سفره کلی تولید کننده مسلمان و مومن و نماز خوان خالی شده است و بعضا دکانشان تخته شده است. اما غرض اینها نیست.
چینی ها "مشکل سرخود" ند!
قضیه اینست که چینی ها با نظم و انظباط و طرح و برنامه ای که از روز اول نشان دادند برای این المپیک، حسابی خودشان را به رخ دنیا کشیدند و با استفاده از نیروی انسانی بیشمار و سازماندهی انهاريال خیلی چیزها را حالی کردند به غربی ها. که همه اینها قابل تحلیل و تفسیر است و میتوان از روی مسائل همین المپیک گفت که چینی ها کجای جهان هستند. آنها جوری از ادمها استفاده کرده بودند و چنان انها را ساماندهی کرده بودند که تقریبا مو لای درزش نمیرفت و از این طریق مردم جهان را ملتفت این مساله کردند که آنها میتوانند ادمیزاد را جوری ادب کنند! و جوری سازمان بدهند رفتارش را که ادم فکر کند اینها اصولا ادم نیستند ! و همه وصلند به رایانه ای چیزی! حتی اگر دیده باشید گاهی حرکت های جمعی جمعیت تبدیل به "صفرو یک" هایی میشد که پایه علم رایانه اند! خلاصه چینی ها پیغام هایی دادند به دنیا انهم زیر جلکی، ولی زیاد جدی نگیرید. چینی ها همیشه" مشکل سرخود" هستند! انهم به هزار دلیل! یکی همین جمعیت! یک روز امریکایی ها مالیات ورود کالاهای چینی را ببرند بالا کلی چینی میشکند و کلی مصیبت دارند!..چینی ها البته قوی میشوند ، قوی هم هستند ولی ابر قدرت نخواهند شد.! این یادتان باشد!
بازیهای المپیک در ایران ؟!
اقای رییس جمهور خیلی جاها مستقیم و غیر و مستقیم فرمایش کرده اند که ما در مسیری هستیم که چندی دیگر میان چند قدرت اول جهان قرار میگیریم. خیلی اوقات ما را باد کرده اند که همین حالا هم یلی هستیم برای خودمان! خیلی مواقع هم دیگران را با تمام یال و کوپالی که دارند به اندازه یک ارزن هم حساب نکرده اند. و حتی از بابت اینکه ما باکی از هیچ چیز نداریم و دستمان رو زانوی وخودمان است و هر چقدر بخواهید زور داریم تحریم های انجام شده را هم کاغذ پاره تلقی کرده اند! خب اشکالی هم ندارد.شاید من و شما سر در نمی اوریم. اما سوال من اینست! ما که این همه قدرت داریم و مرکز جهان اسلام هستیم چند صد سال دیگر میتوانیم یک المپیک اینچنینی مثل همین چینی های لا مذهب داشته باشیم؟؟؟ چند برنامه 10 ساله نیاز است؟ اصلا توان فکری و عملی ان را داریم؟ حالا المپیک به کنار...ما چند سال بعد میتوانیم یک جام جهانی فوتبال داشته باشیم در مملکت؟...بله؟ به ما نمیدهند چون پدر سوخته اند؟ خب باشد...شما بفرما که چه زمانی ما میتوانیم یک جام ملت های اسیا داشته باشیم در تهران؟ بله؟...جام ملت ها برای ما افت دارد؟ خب پس بفرمایید ما چند صد سال دیگر میتوانیم یک دوره بازیهای اسیایی برگزار کنیم و قدرت و نظم و انضباط و توسعه و پیشرفت خودمان را به رخ ان پدر سوخته ها بکشیم؟ ...اصلا ما در برگزاری بازیهای ورزشی که خود سمبل و نشانه ای از توسعه و پیشرفت و قدرت است چه جایی داریم در دنیا! اگر چند سال یکبار یک جام جهانی کشتی هم برگزار نکنیم که دیگر چه فایده!؟
خلاصه اینکه من مدام دیشب در این فکر بودم که ایا رییس جمهور که خیلی با چینی ها رفیق است فکری میکند که یک المپیکی،یک پارالمپیکی یک جام جهانی یک بازی های اسیایی ویک جام ملت های اسیایی و خلاصه یه چیزی در این مملکت برگزار کند و به دیگران نشان دهد که بله ما هم هستیم! و ایا تلویزیونی ها عقلشان میرسد که cd کامل مراسم افتتاحیه با مخلفاتش! دست مردم است و کسی خود را علاف انها نمیکند؟ ..یا اینکه حالا حالا ها باید گرفتار بازی چسب و قیچی انها و کاغذ هایی که رییس جمهور انها را کاغذ پاره می نامد باشیم؟
صغري=ايرانيان زرنگ ترين مردم جهان هستند.(کدام ایرانی میگوید نه؟!!!!)
كبري=زرنگ ها هميشه ته چاه هستند.(اين هم حرف و مثل خود ايراني هاست ...نیست؟(!!!
نتيجه= یعنی ما ته چاه هستیم؟! عمرا! ای مرگ بر ارسطو!
پ.ن: (یعنی واقعا شما به عنوان یک ایرانی هیچ نظری نداری؟... واقعا که خیلی زرنگی!!)
طرح يك قصه...برشي از فردا...بخشي از تقدير ادم...كسي چه ميداند..شايد كه به ما هم وحي ميشود!
=====================================================================
صبح زود است. هنوز چشم باز نكرده ام كه خيمه مي زني ميان ذهن ودلم. و اين يعني اينكه در تمام ساعت هاييكه چشم بسته بودم(مثلا خواب) خوابگردانه دست به ديوار حضورت ميكشيدم...كورمال كورمال ميروم جلوي اينه اي كه همه (من) را نشان نميدهد...يعني دلم اينه قدي ميخواهد؟...يعني اينه اي هست كه همه ادم را نشان دهد؟..ان هم بعد از ان نااميدي بزرگ كه سراسر هستي را فرا گرفت و بزرگ ترين اينه را از بلند ترين بام اسمان به زمين انداخت؟.....كينه ـ بيهودگي ـفضا..هوا..سقوط...بي وزني...لذت خرد شدن..تكه تكه شدن..ترس..عشق...نفرت...نبودن...تهوع...جيغ هاي مدام...فرار از قايم باشك هاي عاشقانه...گريز از سردرگمي هاي فيلسوفانه...فريادهاي زاويه دار...خودكشي خاطرات!...هيجان سقوط...دردلذتبخش شدن...سقوط...سقوط...سقوط....سقراط...سقراط...سقراط.....!
ديگر اينه اي نيست.....هست اما قدي نيست! ريز ريز ميشود..تكه هاي متلاشي شده بد جوري مينالند...اما اشك شادي ميريزند...مطمئن نيستم..ولي اينگونه تصور ميكنم...تكه تكه شده اند...بزرگ ترين تكه ها نوك مژگان تو را هم نشان نميدهند....چه سقوط سقراط گونه اي!! عاشقانه و زيركانه ! حالا ديگر تكه هاي ريز ريز شده ي اينه همديگر را ميجويند...نزديك هم كه ميشوند شاعري ميكنند و به هم كه ميرسند دوباره ميميرند(عاشقي)...ولي من دستشان را خواندم....طوطي و بازرگان را سالهاست كه از بر دارم....فهميدم كه چه زيركانه همه را مبتلا كردند به عاشقي و شاعري!.... ...... و حال ديگر من دلم سقوط ميخواهد....افتادن از بامي بلند..خرد شدن..له شدن...دلم ميخواهد كه مغزم را با كوچكترين تكه باقي مانده از زبانم مزه مزه كنم.....دلم ميخواهد پاشيدگي ـ خودم را بچشم!....حالت تهوع دارم...عق ميزنم...باز هم ...چشمهايم بيرون ميزنند....كبود ميشوم..دل و روده ام مي ايند بالا...دلم را به دندان ميگيرم...خون گرم بيرون ميزند....يعني استخوان هايم خوب خوب له ميشوند؟...يعني چشمهايم خوب از كاسه بيرون ميپرند؟...خدا كند گوشم بزرگترين تكه ام باشد!...هنوز سقوط ميكنم...ولي جيغ نمي كشم...فرياد نميزنم...بي صدا سقوط ميكنم..كمي طول ميكشد لابد...خدا كند استخوانهايم انقدر تيز باشند كه گوشت و پوستم را پاره پاره كند...خدا كند استخوان هايم انقدر ترد باشند كه ريز ريز شوند...از همه مهم تر كاسه سرم است..اصلا شايد با سر سقوط كردم..برايم مهم است....مغزم بپاشد به همه جا خيلي خوشگل ميشود......هنوز فضا و هوا را غلت ميزنم....زمان زيادي ديگر نمانده...جيزي ميرود زير پوستم..چيزي مثل (خاطره) ورم ميكنم...كمي خوشحال ميشوم..نه از بابت خاطره..از اين بابت كه ورم ميكنم..باد ميكنم و بهتر متلاشي ميشوم...خاطره هايي از جنس باد...مثل دوپينگ است..حقيقت كه ندارد....اما پكيدن من را بيشتر سبب ميشوند ....ريز ريز شدنم را تضمين ميكنند...تكه تكه شدنم را ضمانت ميكنند...خفگي قلب و متلاشي شدن مغز رابدون حضور پزشكي قانوني تاييد ميكنند.....حالت تهوع دارم...عق ميزنم...روده هايم مي ايند بالا و قلبم را ارام ارام خفه ميكنند..(.چه بي پدري بوده اند و من نميدانستم!)....خفه شد!..تمام!...پاشيدن مغز به در و ديوار مباركم باشد!
============================================================
(چه فايده داشتم (من)؟...دلم ميخواست عاشق شوم و شعر بگويم و تا ابد دنبال تكه هاي متلاشي شده ي خودم