امروز یا دیروز سالگرد مرگ جلال ال احمد بود. یاد احمد محمود افتادم...یاد اسماییل فصیح یاد ثریا در اغما .یعنی جای اینا کسی میاد دوباره؟ البته فرار نیست که زندگی تکرا بشه ولی کسانی میان که برا خودشون سبک و سیاقی داشته باشن و جوونا رو بکشن سراغ رمان و ادبیات؟ یعنی جای تولستوی کسی اومد؟ جای داستایقسکی؟ جای تورگینف؟
راستی به نظر شما آدم متظاهر و ریاکار چقدر میتونه کثیف باشه و چقدر میتونه کثیف کاری کنه و چقدر میتونه فاسد کنه همه چیزو...واقعا شما وقتی یه ادم اینجوری بیبینین دلتون میخواد سرتون رو به کجا بکوبین؟
جز آستان توام در جهان پناهی نیست.....................سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم............................که تیغ ما بجز از نالهای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم................................کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر...............................بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
غلام نرگس چشم آن سهی سروم..........................که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن...........................که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن.......................که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دام راه میبینم.............................به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
خزینه دل حافظ به زلف و خال مده...................................که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
چند روزی مانده هنوز تا طبیعت جامه دان خود را هزار باره بگشاید و رخت شکفتن به تن کند. چند روزی مانده هنوز که سال کهنه جامه دان خود را ببندد و هزار باره به گوشه ای از خاطرات ما بنشیند. چند روزی مانده هنوز به روزگاری که "نو" میخوانیمش و خجسته باد و مبارک بادش میگوییم. چند روزی مانده هنوز که هزارباره ایینه دلمان را به سفره جان و ذهنمان بخوانیم و زنگار از ان بزداییم که روزگار "نو" امده است...چند روزی مانده هنوز و من بیمناکم که نکند روزگار نو بیاید و من یا ما کهنه بمانیم ...کت وشلوارهایمان نو میشود میدانم..چارقدهایمان نیز .اما بیمناکم که باز کهنه بمانیم...مگر هزارباره سال را نو نکرده ایم؟ مگر از جمشید که بر تخت نشست تا همین چند روز دیگر بارها مکرر نکرده ایم ایین را؟ و رسم را؟..نو شدیم؟ تازه گی چه شد که حسرتش میخوریم دم به دم؟کهنه گی چه شد که لانه کرده در جانمان؟غبار روزهای دوره ی غارنشینی ذهن را کی می زداییم؟ از غارهای قرون سیاه کی پا به دشت های سپید میگذاریم؟ جانمان که نیمه جان است به زیر بار تعصب ها و تعبدهای بی تدبیر چه زمان رخصتی می یابد که نفس تازه کند؟ کی؟ تو میدانی؟افتاده ایم زیر دست و پای خودمان!نوروز اگر هر روز هم بیاید مردمان بی تدبیر را جز نقل و نبات وعادات هیچ نصیب نخواهد شد...هیچ و من این هیچ را از "همه" بیشتر باور دارم! ..باری...قصه ی بی غصه ، قصه نیست! و این شاید که غصه قصه من باشد و یا حتی تو. ولی میتوان ارزو کرد که به روزگار نو ما کهنه نمانیم ،میتوان امید داشت که در روزهای شکفتن ما بسته نمانیم.....و من برای تو هم امید دارم و هم ارزو
برادر زاده خانم سنگ شیر را دزدیدند!..کجا؟ اتلانتا؟ فیلادلفیا؟ لوس انجلس؟ واشنگتن؟میامی؟ نیومکزیکو؟...نه..همین جا در پایتخت خودمان، در همین تهرانی که کثافت از سرو رویش می بارد و ما دو دستی حال میکنیم...،در همین بیخ گوشمان!...جلوی چشممان، ...چشممان روشن! راستی انتخابات و کباب فراموش نشود!!!!
دختر کوچک و 9 ساله ی برادر خانم سنگشیر را دزدیدند...کی؟ شب؟ نصفه شب؟ دم غروب؟...نه...سرصلاه ظهر! میان روز روشن! وقتی همه مان سر به هواییم...وقتی همه امان اخلاق را تف میکنیم..وقتی راه مغز و قلبمان از جیبمان میگذرد...وقتی زرنگ!!میشویم و گوش همدیگر را میبریم و التماس دعا هم داریم....وقتی مثل کودن ها و احمق ها زیر اب همدیگر را چنان میزنیم که تبر ریشه را نمیزند.... دختر کوچک و 9 ساله ی برادر خانم سنگشیر را دزدیدند!...شلوارت را بکش روی چکمه ات خانم! شهر هرت که نیست! اینهم یک تذکر! اضافه شود به امار!..پاچه خانم امد پایین..امنیت رفت بالا...انتخابات فراموش نشود!...
دخترک 9 ساله را از میان خیابان دزدیدند انهم وقتی که پایش را میگذارد بیرون از مدرسه ای که رفته بود درس ادم بودن یاد بگیرد. یعنی اقای دزد مدرسه نرفته بود؟....راستی شما به کی رای میدهید؟
مادر دخترک اشکش بند امده، پدر زبانش!....کسی زنگ نمیزند!...یعنی کجاست دخترک 9 ساله امشب!!!؟؟؟ برادر زاده ی خانم سنگشیر چه میخورد امشب؟ کجا میخوابد؟ اصلا میفهمد که دزدیده شده یا نه؟..کجاست دخترک؟...سرت را بالا نینداز. قیافه ات را الکی مثل ادمهای فهمیده و درد کشیده نکن ..اگر یکی از نزدیکان تو بودند چه میکردی؟...حتما باید سرت بیاید تا بفهمی درد یعنی چه؟ حتما باید سرت را بزنند به دیوار واقعیت که مغزت بیاید میان دهانت و مغزت را مزه مزه کنی؟...دماغت سربالاست کافی نیست؟ حالا برو زیر اب یکی را بزن ... بزن که حالت جا بیاید... زیر اب آبرو که زده شد بگذار زیر اب همه چی زده شود ... راستی چند بار چلوکباب میدهند برای انتخابات؟؟ چند پرس؟
حالم خراب است... دختر کوچک و 9 ساله ی برادر خانم سنگشیر را دزدیدند...خداییش. اگر بچه خواهر یا برادر من و تو بود چه؟ اگر بچه من بود چه؟ بچه تو بود چه؟
ذهنم پر از حرف های سیاه و تلخ است...دلم اشوب است.... میخواهم استفراغ کنم...لطفا همه استفراغ کنند.همه با هم!.. رای هم که میدهیم...!
هر کس به هر آنچه دارد و باد میکند به او بگو که
فردا شاید طوفانی بیاید و او را چون کاهی بیچد و بپیچاند .
هرکس به هر چه دارد
و با ان مردمان را داغ میکند به او بگو فردا شاید که داغش کنند.
هر کس به هر چه دارد از قدرت و ثروت ،و مردمان را به هیچ میگیرد به او بگو که پیچ اخر مانده است.
پ.ن:هرکس هر چه دارد
...چه دارد ادمی؟....ماندنی نباشد....هیچ ندارد!...هیچ!
زندگی عرض عریضی دارد وگرنه طولش را به کسی
ضمانت نداده اند...حتی به من و حتی به تو که پوشه سوابقت پر از حکم ها و ابلاغ های
کاغذی ست!
صغري=ايرانيان زرنگ ترين مردم جهان هستند.(کدام ایرانی میگوید نه؟!!!!)
كبري=زرنگ ها هميشه ته چاه هستند.(اين هم حرف و مثل خود ايراني هاست ...نیست؟(!!!
نتيجه= یعنی ما ته چاه هستیم؟! عمرا! ای مرگ بر ارسطو!
پ.ن: (یعنی واقعا شما به عنوان یک ایرانی هیچ نظری نداری؟... واقعا که خیلی زرنگی!!)
1.
اين ديگر حرف جديدي نيست ؛زنان يك تيره و طايفه كه اگاه باشند ان طايفه اگاه تر ميشوند...زنان يك قوم كه ازاده باشند مردانش ازاده تر ميشوند...زنان يك جامعه اگر دل گرمي بدهند به مردان و نان حلال بخواهند مردان سرـبالاتر ميگيرند و از براي قرصي نا ن زير بار حرف زور نميروند ..هر چه زنان باشند و هر چه بخواهند مردان بيشتر هستند و پيشتر خواهند بود!و خلاصه انكه زن براي مرد دل گرمي و پشتوانه اي است كه هيچ جايگزين ندارد و شايد بدين علت است كه هر گاه سپاهي از مردان روانه جنگ ميشود زنان را مي اورند از براي بدرقه و هلهله كه دل مردان گرم تر شود و البته نيز ميشود!
2.
اما دريغ..دريغ كه اكثر زنان طايفه ايراني چه در قديم و چه در زمان حال فقط ميخواهند! و زياد نيز! و نميخواهند بدانند كه مرد چگونه نان مي اورد.براي زن ايراني اهميت ندارد كه مردش سر چه تعداد ادم را كلاه ميگذارد تا براي او زندگي فراهم كند.حق وحقوق چه تعداد را زير پا ميگذارد تا ماشين انچناني زير پاي او بيندازد.مستقيم و غير مستقيم دست در جيب چند نفر ميكند تا براي او در بالاي شهر خانه فراهم كند.براي زن ايراني تفاوت ندارد كه مردش ادم ميفروشد يا ظلم ميكند يا رانت ميخورد يا خون مردم به شيشه ميكند يا زن و بچه ديگران را در به در ميكند يا به ناحق بر جايي تكيه زده است.زن ايراني ان را به حساب زرنگي !!مردش ميگذارد.!براي زن ايراني فقط اين اهميت دارد كه امورش مهيا باشد حالا اگر مردش خون خلق به شيشه كرده بودو بر سر بازار ميفروخت باكي نيست!
3.
به راستي ايا تا به حال زني را ديده ايد كه از مردش بپرسد تو چه ميكني؟..چگونه نان در مياوري؟ايا انچه در مي اوري ثمره قوت بازوست يا همت ذهن؟ ايا تا كنون زني را ديده ايد كه از مردش گله مند باشد كه چرا به فلان شخص ظلم كرده است؟ايا تا به حال دختر دم بختي را ديده ايد كه از مرد اينده اش بپرسد كه اين ماشين چند ميليوني را از كجا اورده است؟ايا در تاريخ دادگستري اين سرزمين نمونه اي سراغ داريد كه زني به خاطر اينكه مردش حق ديگران را ضايع ميكرده از او جدا شده باشد؟؟!!!و ايا شما خودتان تا كنون چنين پرسشي داشته ايد از مرد زندگيتان؟؟؟
4.
من متاسف نيستم از اين بابت چرا كه وقتي طايفه اي فاسد شد يعني زنانش نيز فاسدند و شايد بيشتر از مردان!!!زيرا كه اگر نبودند وضعيت اين قوم به سامان تر بود!و اگر نبودند سلامت اين جامعه بيشتر بود!چرا كه به همان نسبت كه زنان تاثير دارند بر سلامت يك قوم بر فساد و مريضي و تباهي نيزموثرند!
پ.ن1:من نميدانم ولي اگر يك زن غربي بفهمد كه مردش!دوستش! يا هم خانه اش! در محلي كه كار ميكند شهرت خوبي ندارد.حق خوري ميكند.ظلم ميكند.ادم ميفروشدو.....ايا حاضر ميشود كه حتي يك استكان چاي با اين مرد بنوشد؟؟
پ.ن.2:حساب زنان پاك سرشت البته از اينها جداست ولي چه فايده كه اينگونه زنان در نهايت قلت هستند
زنان خياباني نام ديگر فاحشگاني است كه به هردليلي تنها سرمايه خود(تن ) را ميفروشند تا زندگي را بگذرانند!…اين زنان نه فرصت تبليغ كالاي خود را دارند ونه مانند قشرهاي ديگر مردم خود را مركز هستي و جامعه ميدانند!…اينها به سادگي هر چه تمام تر تن را ميفروشند و پول ميگيرند و از كسي هم توقع ندارند كه پس از عرضه ي كالايشان احترام انها را نگه دارد!..زنان خياباني هميشه بر لب خنده و در دل اگر غمگين نباشند نسبت به همه چيز بي تفاوتند!اينها نه لاف بيهوده از اخلاق ميزنند و نه در صدد تطهير زباني! خود هستند و نه ادعاي روشنفكري دارند و نه اينكه كارشان را سخت و طاقت سوز ميدانند و منت بر ديگر قشر ها ميگذارند و حتي توقع نجات و كمك و همدلي و همياري هم ندارند..چرا كه هيچ قشري مانند زنان خياباني با واقعيت عريان جامعه فاسد و موريانه خورده ي اين سرزمين اشنا نيستند! به همين دليل است كه بي پرده حرف ميزنند و در مورد اخلاق و ايمان وادب سكوت ميكنند!..زنان خياباني با صراحت و صداقت كالاي خود را عرضه ميكنند و پولشان را ميگيرند و در بيخبري جامعه گم وگور ميشوند!زنان خياباني…..بگذريم!فقط بدانيم كه اينها خودشان ميدانند كه تن فروشند و باكي از تن فروشي ندارند و پول همين را هم ميگيرند..
…اما..اما ديگران چه؟! ايا انچنان كه ادعا ميكنند هستند؟ به عبارت ساده تر ايا … ما مردان خياباني نداريم؟!زنان شوهر دار خياباني…دختران خياباني…كارمندان خياباني…مديران خياباني…اساتيد خياباني …دانشجويان خياباني…هنرمندان و روشنفكران خياباني…وزیران خیابانی ...وکیلان خیابانی.....بازاريان خياباني… صنعتگران خياباني ...بالا شهري خياباني…پايين شهري خياباني…ايراني فرنگ رفته خياباني..ايراني فرنگ نرفته خياباني.... پول دار خياباني…بي پول خياباني…عاشق خياباني... معشوق خياباني وصدها نوع خياباني ديگر نداريم؟!!!!….البته كه داريم! خوبش را هم داريم! بسيار خياباني تر از زنان خياباني!
اما اينها تفاوتهايي دارند با زنان خياباني اينها همه به نوعي فرصت تبليغ كالايشان را دارند…ادعاي اخلاق و ايمان دارند…فكر ميكنند مركز جامعه و هستي اند! اينها هميشه ارث پدرشان را طلب ميكنند..اينها همواره اب ميبندند ميان انچه حرفش را ميزنند و انچه عرضه ميكنند ...اينها دو لا پهنا ميكنند ميان پاچه خلايق!... اينها بانگ اخلاق و تقوایشان گوش فلک را کر کرده.....اينها فقط ميگويند: ما! من!…توقع بيش از اندازه دارند و از زمين و مكان متوقعند كه احترامشان را نگه دارند!….بله اينها فرق دارند با زنان خياباني!..هنرمندي كه به جاي هنرش (خود) را ميفروشد! كارمندي كه به جاي كار كردن، همكارش را مثل اب خوردن ميفروشد! مديري كه با مداحي مدير شده است و میزش به جانش بسته است و هزار چیز فروخته تا میزی بدست اورده…مردان و زنان متاهلي كه به اعتماد همسر خيانت ميكنند..زنان همسر داری که اگر همسرانشان هر کثافتی باشند اما چون هزینه پزهای ناشورشان را میدهند دم بر نمیاورند.....دانشجويي كه با پول پدرش نمره ميگيرد..استادو عالم و دانشمندي كه براي چرب و شيرين دنيا علمش را با چند دلار بيشتر طاق ميزند…كساني كه به سادگي دروغ ميگويند و فريب ميدهندو ريا ميكنند و …ايا اينها واقعا خياباني تر از زنان خياباني نيستند؟؟!!! ايا من وتو خياباني نيستيم؟! مگر خياباني بودن شاخ و دم دارد؟!..چرا فكر ميكنيم كه نيستيم؟! من و تو هم از همين قماشيم!از همين مردم!گفتم كه..اتفاقا من و تو خياباني تريم! اگر ميخواهي بداني كه خياباني هستي يا نه بهتر است چند لحظه فكر كني كه كجا هستي و چه داري و انچه هستي و داري را به چه قيمت !! به دست اورده اي! ايا لايقش هستي انچه را داري؟! ايا بر اساس تواناييهايت به دستشان اورده اي؟! يعني اصلا پا بر حقوق كسي نگذاشته اي؟ دروغي نگفته اي؟ دلي نشكسته اي؟..خلاصه بايد چيزي را فروخته باشي تا چيزي به دست اورده باشي! (مدار زندگي اينگونه است) چه بوده است ان چيز؟ بياييد يك بار هم كه شده راحت باشيم با خودمان و لااقل به اندازه ي يك زن خياباني شهامت و صداقت داشته باشيم!!…البته اگر توانش را داريم!!…
نتيجه: هر وقت كار و زندگي زنان خياباني سر و سامان گرفت حتما زندگي مردمان خياباني !!!هم به ساماني ميرسد!!!اگر نه بايد دست از خياباني شدن برداشت كه انهم سخت است خيلي سخت!همه مان ميدانيم ديگر نه؟!!!
خسته نباشيم!!.
۱..شما فقط به اندا زه ای که به طرف مقابلتان ازادی ميدهيد حر ف راست خواهيد شنيد .
۲.ايرانيان مجال کم تری به يکديگر ميدهند و لاجرم دروغ های بيشتری نيز ميشنوند.
۳.اولين حرف و حديثی که هر ايرانی مومن ومسلمان!!در سنين کودکی شنيده و تا پايان عمر نياموخته اين است: دروغگو دشمن خداست.
۴.در جامعه ای که دروغ بيشتر از راستی جريان دارد حکما تباهی و سياهی چيره گی تمام دارد.
۵. گرانفروش میتواند که دشمن خدا نباشد.محتکر به همین ترتیب. فاحشگان نیز میتوانند نباشند.بد دهنان نیز شاید که نباشند و الواط ها و مفتش ها و...خیلی از کسانی که ما فکر میکنیم روبه روی خدایند میتوانند که نباشند ُیعنی دشمن بودنشان مشروط است .مستقیم نیست.اما و اگر دارد.
۶. دورغگو بی واسطه دشمن خداست! شرط و شروط ندارد.همین که دروغ گفتی میروی در میان دشمنان خدا! قید هم ندارد.اگر هم دیدید کسی قید گذاشت بدان که آخر ریا و دغل و سیاهکاری و دروغگویی ست!
۷.خدا حقیقت دارد.دورغ دستی کاذب است برای انکه تو نبینی حقیقت را.ولی آیا حقیقت ان دست را نمیشکند سرانجام؟
۸. کدام ایرانی تاکنون دروغ نگفته و دستی و مانعی نشده در برابر حقیقت و خدا؟؟!!
۹.خدا دشمنان خودش را يکباره نميکشد...زجرکش ميکند!
۱۰.کلاهتان را قاضی کنید.ما...شما... مرده ایم یا زجر کش میشویم؟
1.این روزها کلافه ام از درد کلیه! 14 روز است که بی درد نبوده ام. مسکن پشت سر مسکن! سنگ دارد و البته سنگ هم می سازد! از این نظر تولید کننده هستم شکر خدا!
2. خیلی ها معتقدند که جامعه هم به مثابه موجود زنده عمل میکند. تولد دارد/کودکی و نوزادی و جوانی و خلاصه پیری و کوری دارد/ از طرف دیگر قلب دارد/سر دارد و ایضا مسائل ضروری! دیگر هم دارد و لاجرم مریضی و مصیبت و بدبختی و هزارناخوشی و بیماری هم دارد مثل ادمیزاد!
3.فعلا در وضعیتی که من به سر میبرم به گمانم جامعه شدیدا و شدیدتر از من مشکل کلیه دارد! کلیه اش هم سنگ ساز است! الحمدالله تند تند هم می سازد! برنج کیلویی 2500 تومان! گوجه 2000/گوشت 8000/زمین در دهات پدر ما متری 1میلیون تومان/ 40 متر اپارتمان 90 میلیون تومان/و................به نظر شما اینها سنگ نیست؟ اینها درد ندارد؟این سنگ ها که وارد نمیشوند، در همین جامعه ساخته میشوند!در کلیه اش! باور نکنید که سنگ کلیه جامعه وارداتی باشد! همه اش ساخت وطن است شکر خدا!
4.برای دفع درد سنگ کلیه 3 راه هست! یکی انکه مثل من پشت سر هم مسکن میل شود یکی انکه پول بدهند که درش بیاورند و یکی هم انکه پاشنه ها را ور کشیده به خود زحمت دهند و سختی متحمل شوند و روزی 3 وعده نرمش و فعالیت و ورزش شدید کنند و بعد از انهم عاقلانه بخورند و بیاشامند تا از بیخ و بن سنگی ساخته نشود که دردش دمار از روزگار ادم در بیاورد!
5. من که نمیدانم چگونه سنگ محترم کلیه ام را دفع خواهم کرد یعنی منتظرم تا طبیب محترم نظر نهایی خود را ابلاغ بفرمایند اما جامعه هم بعید میدانم که به جز خوردن مسکن و گاها استفاده از لیزر کار دیگری بداند و بشناسد! یعنی خواباندن درد به طور موقت! قرار هم اگر بر درمان اصولی باشد چامعه باید نظر طبیبان متخصص را در حوزه های گوناگون بداند و بخواند و عاقلانه بخورد و بیاشامد و غافل نشود از تلاش انچنانی و عرق ریختن و جنب و جوش هدفمند داشتن و زحمت کشیدن!وگرنه ما مرده و شما زنده. این جامعه هرروز ابستن سنگی ست.سنگی که میتواند حتی کلیه را از کار بیندازد و جامعه را به حالت اغما فرو ببرد!
6. رفع سنگ کلیه فقط کمی عقل میخواهد! قدیمی ها میگفتند: عقل که نباشد کلیه سنگ می سازد!
پی نوشت:
چنانچه متمایل بودید! در نظر سنجی که ان گوشه ،پایین قرار گرفته شرکت کرده وبا حضور خود جامعه را در دفع سنگ کلیه یاری کنید!